تبليغاتX
zeynabieh
مزه پراني مك كين درباره ايران
بنا به گزارش خبرگزاري رويتر، مك كين در جريان مبارزه انتخاباتي‌اش در پترزبورگ در واكنش به اين خبر به خبرنگاران گفت: و شايد اين راهي براي كشتن آنها باشد.
جان مك كين كه يك بار آواز "ايران را بمباران كنيد" را سر داده بود، در واكنش به گزارش افزايش صادرات سيگار آمريكا به ايران با گفتن اينكه "اين مي‌تواند راهي براي كشتن آنها باشد!" واكنش نشان داد.
به گزارش ايسنا،‌ جان مك كين، كانديداي جمهوري خواه انتخابات رياست جمهوري آمريكا كه به اظهار نظرات خشونت آميز و گزنده به ويژه عليه ايران مشهور است، به گزارش درباره‌ افزايش صادرات آمريكا به ايران در طول دوره رياست جمهوري جورج بوش به رغم خصومت‌هاي حاكم ميان دو كشور پاسخ مي‌داد.
خبرگزاري آسوشيتدپرس در گزارشي با بررسي هفت سال ارقام مربوط تجارت آمريكا از افزايش صادرات به ايران خبر داد كه سيگار بخش بزرگ آن را تشكيل مي‌دهد.
بنا به گزارش خبرگزاري رويتر، مك كين در جريان مبارزه انتخاباتي‌اش در پترزبورگ در واكنش به اين خبر به خبرنگاران گفت: و شايد اين راهي براي كشتن آنها باشد.
براساس گزارش "پترزبورگ لايو" اما پس از اينكه سيندي مك كين، ‌همسرش، با آرنج سقلمه‌اي را نثار پشتش كرد، بلافاصله گفت: شوخي كردم،‌ اين حرف را به عنوان شخصي كه در 28 سال قبل سيگار نكشيده است گفتم.
سيندي مك كين حرف او را تصحيح كرد و گفت:‌" 29 سال" مك كين هم بلافاصله گفت 29 سال.
وي سپس از اظهار نظر بيشتر درباره‌ گزارش صادرات به ايران خودداري كرد و گفت كه اين اولين باري بود كه درباره‌ اين گزارش چيزي شنيده است و آن را بررسي خواهد كرد .
مك كين سال گذشته در سفر انتخاباتي به كاروليناي جنوبي در پاسخ به سوالي درباره‌ احتمال حمله به ايران با تقليد از آواز يك خواننده‌ مشهور آمريكايي گفت:‌ ترانه قديمي "بيچ بويز" را كه مي‌شناسيد: "بمب، بمب، بمب، ‌ايران را بمباران كنيد!"

+ نوشته شده توسط حامي در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 13:44 |
باز اين عالم شرمگين از اهل البيت است
خجل از نبي و ثارالله است
كه عالم داند نااهل حرمت نداند
امانت نبي را حرمت نزارد
آتش سرخ گون از روي علي
شرمگين از اولاد نبي
كه اي كاش خموش بودي
روي علي را در بندي نديدي




+ نوشته شده توسط حامي در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:19 |
یا اهل عالم!

باور بياوريد "ليستخلفنهم في الارض" دروغ نيست."ليظهره علي الدين كله" جدي است. اگر چه مشركان را خوش نيايد."انشق القمر" در پيش است."اقترب الساعه" چشم بر هم زدني طول نمي كشد. و"يوم الفتح" از راه مي رسد. 

ای بیداران عالم!
نمازهايتان را با "امن يجيب المضطر" ختم كنيد.
و به ياد داشته باشيد منت خدا را بر "الذين استضعفوا في الارض". او همه تشنگان را با "ماء معين" سيراب مي كند.

ای زندگان واقعی!
ما تنها نيستيم.
"اينما تكونوا يات بكم الله جميعا" دست به سر كردن ما نيست. به خدا قسم زمين, مرده نمي ماند!
به امیدظهور منجی

+ نوشته شده توسط حامي در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:50 |


فرشته ی بال شکسته و افتاده به جزیره ای

که هنگام تولد امام حسین (ع) همراه جبرئیل نزد پیامبر (ص) آمد و خود را بر گهواره حسین (ع) مالید و دوباره خداوند به او بال داد و به آسمان ها رفت.
او که شفا یافته حسین (ع) بود, عهد کرد که سلام زائران را به حسین (ع) برساند: برعهده ی من است که شفا دهی او را جبران کنم. هیچ زائری نیست که او را زیارت کند, مگر آنکه سلامش را به آن حضرت میرسانم و هیچ کس بر او درود نمی فرستد, مگر آنکه دوردش را به او ابلاغ کنم.

به گفته ی ابن عباس, این فرشته در بهشت به نام غلام حسین بن علی (ع) شناخته می شود.

فطرس اگر بال و پر گرفت, عجب نیست 

 نامه ی آزادیش به نام حسین است

السلام علیک یا ثارالله


 منبع: فرهنگ عاشورا (جواد محدثی)

+ نوشته شده توسط حامي در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 18:2 |
 

من آزادي خود را به هيچ چيز حتي به حيات خود نمي فروشم.

+ نوشته شده توسط حامي در چهارشنبه دوم اسفند 1385 و ساعت 18:34 |

 

خداي بزرگ، اي آنكه نمونه هاي بزرگي چون حسين (ع) به جهان عرضه كرده اي ، اي آنكه براي اتمام حجت به كافران، وجودت...، سياهي ها و تباهي ها را به آتش وجود حسين ها روشن نموده اي، اي آنكه راه پر افتخار شهادت را، براي آخرين راه حل انسانها باز كرده اي، اي خدا، اي معشوق من، اي ايده آل آرزوهاي مردم عارف، به من توفيق ده تا مثل مخلصان و شيفتگان در راهت بسوزم و از اين خاكستر مادي آزاد گردم. اي حسين(ع)، من براي زنده ماندن تلاش نمي كنم.

 از مرگ نمي هراسم بلكه به شهادت دل بسته ام و از همه چيز دست شسته ام، قبول شهادت مرا آزاد كرده است.

من  آزاد، آزادم

+ نوشته شده توسط حامي در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 15:25 |

از امروز زينب تنهاي تنهاست

به فداي مظلوميت زينب

يا زينب

+ نوشته شده توسط حامي در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 14:18 |

عاشوراي امسال هم تمام شد خدا كند كه ما هم عاشورايي شده باشيم

يا حسين

+ نوشته شده توسط حامي در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 14:17 |
من فداى جسم صد چاكت حسين

جان من مجروح ادراكت حسين

اى سفير نسترن در قرن خاك

اى صداى لاله در عصر مغاك

اى زمان محكوم محروميّت

اى زمين تاوان مظلوميتت

خاك آدم تا ابد گلگون توست

از خدا تا خاك رد خون توست

زخم ديدى تا زمين غلغل كند

تيغ خوردى تا شقايق گل كند

تو به خاك و خون كشيدى تيغ را

با رگان خود بريدى تيغ را

لاشه زنجير بر راه تو ماند

نعش خنجر در گلوگاه تو ماند

ماند جاى سينه ات بر تيرها

تا ابد زخم تو بر شمشيرها

...

+ نوشته شده توسط حامي در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 14:16 |
 

/خديجه پناهي - طلبه پايه پنجم

عشق ديشب تو را صدا مي كرد

چشم غم مويه درعزا مي كرد

چشمه چشمه اشك مي جوشيد

درفراق تو ني، نوا مي كرد

 
مانديم سيه پوش و درخود گداختيم              

با هر نفس شكسته و با درد ساختيم

همپاي ضجه هاي خورشيد وآسمان            

تا سايه سارغربت زينب شتافتيم

روزي كه ديو پنجه انداخت روي تو               

برشانه هاي شرم به يادت  گداختيم

اشكي شديم وفروريخت قلبها                          

اي كاش روز كوچ تو را مي شناختيم

 

برگزفته از نشريه الكترونيكي بيتاب

 

+ نوشته شده توسط حامي در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 14:14 |


 به يك دوبيتي راجع به حضرت ابوالفضل(ع)
جناب اّقاي مصطفي حسني تعريف كردند:روزي همراه بعضي از دوستان
جهت زيارت اّقاي مجتهدي به قزوين رفتيم محل سكونت ايشان منزل آقاي حاج فتحعلي بودبعدازاينكه لحظاتي رادرخدمتشان سپري كرديم،خطاب به جناب حاج فتحعلي فرمودند:
كاغذوقلمي تهيه كنيدتايك دوبيتي درباره حضرت ابوالفضل(ع)بگويم،حاج علي آقايك برگ كاغذوقلمي به ايشان دادند.
پشت كاغذمقداراندكي خط خوردگي داشت،هنگامي كه آقاآن راگرفته ومشاهده نمودند فرمودند: اسم حضرت را بر روي كاغذ قلم خورده نمي نويسند.
اين بيان واظهارايشان نشانگر نهايت ادب و احترام نسبت به اهل بيت عصمت وطهارت (ع) بود.
به هر حال حاج علي آقا فورا كاغذي كاملا تميز مهيا نمودند ،آنگاه آقاي مجتهدي گفتند: حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) مي فر مايند: هر كس با اين دو بيت شعر متوسل به عمويم قمر بني هاشم حضرت عباس (ع) بشودحتما حاجتش برآورده خواهد شد، وسپس شروع به خواندن بيت اول كردند ودر فاصله بين بيت اول ودوم حدود نيم ساعت با شدت تمام مي گريستند ، انگاه بيت دوم را خوانده و باز حدود نيم ساعت شديدا گريه كر دند، آنگاه دوبيتي را روي كاغذ نوشتيم كه عبارت بود از:
يادم ز وفاي اشجع ناس آيد  وز چشم ترم سوده الماس آيد
آيد به جهان اگر حسين دگري  هيهات برادري چو عباس آيد

برگرفته از نشريه الكترونيكي بيتاب

+ نوشته شده توسط حامي در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 17:27 |


((اي خداي بزرگ، اي آنكه نمونه هاي بزرگي چون حسين (ع) به جهان عرضه كرده اي ، اي آنكه براي اتمام حجت به كافران وجودت... سياهي ها و تباهي ها را به آتش وجود حسين ها روشن نموده اي ، اي آنكه راه پر افتخار شهادت را، براي آخرين راه حل انسانها باز كرده اي، اي خدا، اي معشوق من، اي ايده آل آرزوهاي مردم عارف، به من توفيق ده تا مثل مخلصان و شيفتگان در راهت بسوزم واز اين خاكستر مادي آزاد گردم. اي حسين(ع) ، من براي زنده ماندن تلاش نمي كنم، از مرگ نمي هراسم بلكه به شهادت دل بسته ام واز همه چيز دست شسته ام ولي نمي توانم بپذيرم كه ارزشهاي الهي و حتي قداست انقلاب با زيچه دست سياستمداران وتجار ماده پرست شده است.
قبول شهادت مرا آزاد كرده است،من آزادي خود را به هيچ چيز حتي به حيات خود نمي فروشم.

برگرفته از نشريه الكترونيكي بيتاب

+ نوشته شده توسط حامي در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 17:25 |


اميد دشمن به ترس ماست و اگر نترسيم، مكر شيطان يكسره بر باد مي رود . مبادا غافل شويم و روزمرگي ما را از حضور تاريخي خويش غافل كند. يزيديان مي پنداشتند كه نداي هل من ناصر سيدالشهدا(ع) در صحراي كربلا مدفون خواهد شد، غافل كه هيات تاريخي انسان از خون شهيد است و خداوند خميرة وجود مؤمنين را از خاك كربلا و خون شهدايش سرشته است و تا شب و روز باقي است ، اين پيوند تاريخي كه مومنين را به عاشورا پيوند مي دهد، در عمق فطرت ها بيدار خواهد ماند. برخيز برادر! برخيز! قافله كربلا روانه است و آواز جرس كه از باطن ملكوتي انسان برمي آيد، عشاق حرم او را فرا مي خواند و اما برادر، مي داني؟ حب حسين در دلي بيدار مي شود كه از خود و آنچه دوست دارد در راه خدا گذشته باشد.
آري، اگر مي خواهي كه حزب الله را بشناسي اينچنين بشناس: او اهل ولايت است، عاشق امام حسين (ع) است و از مرگ نمي هراسد . يلام بر حزب الله. بسيجي عاشق كربلاست و كربلا را تو مپندار كه شهري است در ميان شهرها و نامي است در ميان نام ها. نه، كربلا حرم حق است و هيچكس را جز ياران امام حسين(ع) راهي به سوي حقيقت نيست. كربلا قلب زنده ايست كه حيات تكاملي انسان در همه تاريخ ، مديون اوست. راه كاروان عشق از ميان تاريخ مي گذرد و هركس در هر زمان بدين صلا لبيك گويد، از ملازمان كاروان كربلاست.
حب حسين(ع) سرالاسرار شهداست. فاين تذهبوا؟ اگر صراط مستقيم مي جويي بيا از اين مستقيم تر راهي وجود ندارد، حب حسين(ع). خون پيكرة حق در طول تاريخ از فلب عاشوراست كه سرچشمه مي گيرد و اگر حقيقت را بخواهي، هنوز روز عاشورا به شب نرسيده است. كاروان تاريخ روان است و ياران عاشورايي سيدالشهدا(ع) يكايك از صلب پدران و رحم مادرانشان پاي به سيارة زمين مي گذارند و در زير خيمه هاي پشمينه و يا در خانه هي كاهگلي بزرگ مي شوند و خود را به صحراي كربلا مي رسانند.
كربلا، ما را نيز در خيل كربلاييان بپذير. ما مي آييم تا بر خاك تو بوسه زنيم و آنگاه روانة ديار قدس شويم.
                                                                                                       شهيد مرتضي آويني
                                                                                                   از كتاب گنجينه آسماني

 

+ نوشته شده توسط حامي در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 17:23 |


همه بيتاب حسينم وديگر هيچ،همه عالم در تب وتاب ماتم حسيندر عزاست،راستي اين شوروعزاازآن حسين است واهل بيت او؟درماتم غمي كه بر يارا نش روا شد بر غصه اي كه در دل خواهر و دختر 3ساله اش روا كردند و... همه سيه پوشيم و بر سر و سينه مي زنيم ، غروب را مي نگرنيم و در غم خود در شگفتيم به نامنتها مي نگريم و مي گرييم در ساحت قدسي آنان و در پايان همه اين ها هميشه ادب را پيشه يم كنيم و بر ام ابيها بر مادر پاكان عالم اداي احترامخ كرده و تسليت مي گوييم و اي داد ، اي هوار بر ما ، خاك بر سر مان كه به آقا

و مولايمان امام عصر عج هم تسليت مي گوئيم و با افتخار منتظر قبولي
عزاداري هم هستيم
بابا به خدا هزار و صد سال و... از اولين انتظار مي گذرد و ميلياردها انسان به عشق و اميدي زنده موندندوبه انتظارشون افتخار كردنند ، اين همه ساله كه سفره اي رو پهن كردند و همه مشغولند كه بگن ماهم هستيم ، ياعلي گفتيم و عاشق امام عصرمونيم.
اما ما كه در عصر ظهور زندگي مي كنيم هيچي از انتظار واقعي نفهميديم و نمي دونيم سفره انتظار چيه ؟ منتظر چيه و كيه؟
واقعاَ خجالت نمي كشيم اگه امسال آقا ظهر عاشورا روز جمعه بياد ما چكاره ايم و داريم چيكار مي كنيم با چه رويي مي خوايم امام عصرمونو ياري كنيم و در ركاب اون حضرت باشيم يا همه مثل يه سري عوام انتظار گردن زدن داريم مگه امام عصر مياد كه گردن يه سري آدم آدم نما رو بزنه گردن آدماي روسياه به چه درد آقا مي خوره كه اينقدر بهش هم افتخار مي كنيم
بايد بريم با اين طرز تفكر احمقانه كه عظمت هور آقا رو زير سوال برديم همون طور كه عظمت حماسه حسيني رو با خيلي از تحريفات و خرافه ها عظمت آن حماسه را زير سؤال مي بريم و جالب اينكه حماسه حضرت زهرا(س) را هم نمي دونيم چيه
اي خاك بر سر ما با اين مسلمونيمون با اين عزادار بودنمون با اين انتظارمون
تورو به آقا ،تورو به عاشورا ، تورو به هر كي دوست دارين قسم
بياين مسلمان باشيم ، حسيني  و كربلايي باشيم ، فاطمي و علوي باشيم
منظر واقعي باشيم....

 

برگرفته از نشريه الكترونيكي بيتاب

+ نوشته شده توسط حامي در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 17:21 |

 

فقط وقتي طنين عون- به رجز – در ميدان پيچيد، به خودت مي آيي و مي فهمي كه لام رمز، كار خودش را كرده است و پروانه شهادت از سوي امام صادر شده است.

شايد اين اولين بار باشد كه صداي فرياد عون را مي شنوي، از آنجا كه هميشه با تو و ديگران، آرام و به مهر سخن مي گفته نمي توانستي تصور كني كه ذخيره و ظريتي از فرياد هم در حنجره داشته باشد. فريادش، دل تو را كه از خودي و مادري، مي لرزاند، چه رسد به دشمن ه پيش روي او ايستاده است:

آهاي دشمن! اگر مرا نمي شناسيد، بشناسيد! اين منم فرزند جعفر طيار، شهيد صادقي كه بر تارك بهشت مي درخشد و با بالهاي سبزش در فردوس پرواز ميكند. و در روز حشر چه افتخاري بيشتر از اين؟!

ذوق مي كني از اينهمه استواري و صلابت و اين اشك كه مي خواهد از پشت پلكها سرازير شود، اشك شوق است اما اشك و شيون و آه، همان چيزهايي هستند كه در اين لحظات نبايد خودي نشان دهند. حتي بنا نداري پا را از خيمه بيرون بگذاري. آن هنگام كه بر تل پشت خيمه ها مي رفتي و حسين و ميدان را نظاره مي كردي، فرزند تو در ميدان نبود. اكنون از خيمه در آمدن و در پيش چشم حسين ظاهر شدن يعني به رخ كشيدن اين دو هديه كوچك.

و اين دو گل نورسته چه قابل دارد پيش پاي حسين!

اگر همه جوانان عالم از آن تو بود، همه را فداي يك نگاه حسين مي كردي و عذر مي خواستي. اكنون شرم از اين دو هديه كوچك، كافيست تا تلاقي نگاه تو را با حسين پرهيز دهد.

يال خيمه افتاده است و هيچ گوشه اي از ميدان پيدا نيست. اما اين اختفا نه براي توست كه پرده هاي ظلمت و نور را دريده اي و نگاهت به راههاي آسمان آشناتر است تا زمين.

مي بيني كه سه سوار و هيجده پياده، به شمشير عون، راهي ديار عدم مي شوند و خدا نيامرزد عبدالله بن قطبه نبهاني را كه با ضربه اي نامردانه، عون را از اسب به زير مي كشد.

هنوز بدن عون به زمين نرسيده، فرياد محمد است كه در آسمان مي پيچد:

ـ شكايت به درگاه خدا بايد يرد از قساوت اين قوم كوردل امام ناشناس؛ قومي كه معالم قرآن و محكمات تنزيل و تبيان را به تحريف و تبديل ايستادند و كفر و طغيان خويش را آشكار كردند.

تعجيل محمد شايد از اين روست كه از بازپس گرفتن رخصت مي هراسديا شايد به ورودگاه عون كه پيش چشم اوست رغبت مي ورزد.

ده پياده او را دوره مي كنند و او با شمشيرش ميان جسم و جان هر ده نفر فاصله مي اندازد.

يازدهمي عامربن نهشل تميمي است كه شمشير كينه اش را از خون محمد سيراب مي كند.

عذاب جاودانه نثار عامر باد.

اي واي! اين كسي كه پيكر عون و محمد را به زير دو بغل زده و با كمر خميده و چهره درهم شكسته و چشمهاي گريان، آن دو را به سوي خيمه مي كشاند حسين است. جان عالم به فدايت، حسين جان رها كن اين دو قرباني كوچك را. خسته مي شوي.

از خستگي و خميدگي توست كه پاهايش به زمين كشيده مي شود. رهايشان كن حسين جان! اينها براي همين خاك آفريده شده اند.

آنقدر به من فكر نكن. من كه اين دو ستارةكوچك را در مقابل خورشيد وجود تو اصلا نمي بينم. واي واي واي! حسين جان! رها كن انديشه مرا.

 

+ نوشته شده توسط حامي در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 17:34 |